عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

79

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

زنان پادشاه باستقبال او شتافته بتخت طلايش نشانيد و بدوا جداجدا و بعدا همه را باهم به او معرفى نمود . و آنگاه همه را دور رانده خود بنزد او بنشست و سر فرود آورده گفت شهزاده ميدانم كه هيچيك از آنان دلپسند تو نيست و چشمانت محو روى من است كه در جمال و كمال ضرب المثل بوده مثل و مانندم بر روى زمين خلق نشده است فعلا من مجبورم حيا را كنار گذاشته سرّ خود را فاش كنم زيرا چنان دل به تو باخته‌ام كه در شرح و وصف آن عاجزم . اگر اطاعت امر من كنى و سرّ مرا پنهان دارى دخترم را به تو واگذار و دارائى خود را به تو تقديم داشته خود كنيز تو خواهم شد و از كمكهاى من استفاده خواهى كرد و عنان خود را به تو خواهم سپرد . و آنگاه او را بسوى خود كشيده دست در آغوشش افكند و بوسه‌اى از دهانش ربود . سياوش از شرم سرخ شده لحظه‌اى چند سر به زير افكند و گفت : چنان كه ميگوئى در خوبى تو شكّى نيست ولى تو نبايد جز بشاه به ديگرى تعلّق داشته باشى و خدا نكند كه من شرافت خانوادگى پدرم را كه مقدّس‌ترين نواميس اوست لكّه‌دار كنم چنانچه ميلت اينست كه دخترت را بهمسرى من درآورى در آن قسمت با شاه مذاكره كن سرّ ترا هم نگاه خواهم داشت مشروط باينكه رابطهء ما رابطهء مادر و فرزندى باشد نه عناوين دگر اين بگفت و به مكان خود مراجعت نمود . چون كيكاوس بحرمسرا رفت سودابه گفت : تمام دخترانرا به سياوش ارائه نمودم ، دختر من مورد پسند خاطر او واقع شده است . كيكاوس خرسند شده گفت : هم او را به سياوش خواهم داد . و پول و اشياء نفيسه و جواهرات بسيار براى دختر خود ارسال داشت پس سودابه رسولان نزد سياوش فرستاده او را دعوت كرد همين كه بملاقات وى آمد خود به تنهائى با او ملاقات كرده گفت : شاه دختر مرا بهمسرى تو برگزيده و اموال فراوان به دو بخشيده ولى آنچه من باب شور و عشق و محبّت فوق العادهء خود ترا گفته‌ام شدّت اشتياق چنانست كه بيچاره‌ام كرده چنانچه به من رحم آرى و مرا كمك كنى و بميل من رفتار نمائى تمام دارائى خود را به تو واگذار و خاك راهت را به موى خود سترده با دل و جان بديده‌ات جاى خواهم داد . پس بگريه و عجز و جزع درآمده بپاى سياوش افتاد سياوش در جواب گفت : چنان كه باز به تو گفته‌ام من